احمد بن محمد ميبدى
11
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
ستمكاران آتشى آماده ساختهايم كه سراپردهء آنان را فراگرفته است . وَ إِنْ يَسْتَغِيثُوا يُغاثُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً و اگر آبى خواهند ، آبى به آنها داده خواهد شد مانند درد روغن داغ يا مس گداخته ، كه روىهاى آن را مىسوزاند و بد نوشابه و بد فروآمد جائى است . 30 - إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا . كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى نيك كردند ، ما مزد كردار آن كس كه كار نيكو كرده تباه نكنيم . 31 - أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ يَلْبَسُونَ ثِياباً خُضْراً مِنْ سُنْدُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئِينَ فِيها عَلَى الْأَرائِكِ نِعْمَ الثَّوابُ وَ حَسُنَتْ مُرْتَفَقاً براى آنان بهشتهاى هميشگى است كه جوىها از زير درختان جايگاه آنها روان است و در آن بهشتها از دستينههاى زر آرايش مىشوند و جامههائى از ابريشم و ستبرك مىپوشند و بر تختها و پشتىها در بهشت تكيه زدهاند كه نيك پاداشى است و نيكو فروآمدن جائى است . تفسير ادبى و عرفانى سوره 18 آيه 23 23 - وَ لا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فاعِلٌ ذلِكَ غَداً . آيه . هركس گام در راه خداشناسى برداشت و قدم در كوى معرفت اللّه نهاد و بدانست كه خلق همه اسير قدرت اويند و در حبس مشيّت و بر گذرگاه قضا و قدر او ! اختيار اختيار نكند و خود را كار نسازد و حكم نكند و همه كار خود را به مشيت و خواست خداوند افكند و آنگاه تكليف خويش در آنچه خدا ساخته نياميزد و چنانكه حكم خدا بر او مىگردد بىمعارضه با آن مىسازد و به زبان حال گويد : چنان كه پير طريقت گفت : الهى ، اين بوده و هست و بودنى ، من به قدر و شأن تو نادانم ، و سزاى تو را نتوانم ، در بيچارگى خود گردانم ، روز به روز بر زيانم ، چون منى چون بود ! چنانم ! از نگريستن در تاريكى به فغانم ، كه خود بر هيچ چيز هست ماندنم ندانم ، چشم بر روى دارم كه تو مانى ، و من نمانم ، چون من كيست ؟ گر آن روز ببينيم ، اگر ببينيم به جان فداى آنم . سوره 18 آيه 24 24 - إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ اذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ . آيه . گفتهاند : چون خود و خلق را فراموش كردى خداى را به ياد آر . خداوند مىگويد : چون هواى نفس زير پاى آوردى و جاه خلق از دل بيرون كردى ما را ياد كن و به اين ياد جان پاك خود را شاد كن . هواى خلق بت است و جاه خلق زنّار ، تا از بت بيزار نگردى خداى يگانهپرست نشوى ، و تا زنّار نگشائى مسلمان نباشى . بزرگان گفتهاند عارفى بزرگوار جاى عظيم در ميان خلق داشت ، ترسيد كه آن جاه او را مغرور و هلاك كند ، برخاست و به سفرى بيرون شد و چون ماه رمضان بود به حكم شرع روزه را گشود و چون از سفر بازگشت هنوز ماه رمضان بود ولى او آن روز روزه نداشت و خلق را از عذر وى آگاهى نه ، اندر شهر طعام همىخورد تا مردم بر او گرد آمدند و او را قفا مىزدند كه بىدين است ، يكى از دانشمندان محقّق گفت آن ساعت كه او را قفا همىزدند نزديك او شدم تا چه گويد ؟ شنيدم با خويشتن مىگفت : اى نفس باز هم خلقپرستى ؟ نه ! به جاه خلق مغرورى ؟ نه ! چگونه آوردمت تا خداى پرستى نه خلق ! شيخ جنيد گويد : حقيقت ذكر ، فناء در مذكور است ، ذكر نه همه آنست كه تو به اختيار خويش از روى تكلّف ، لب جنبانى ، آن خود تذكّر است و تذكّر تصنّع است . ذكر حقيقى آنست كه زبان همه دل شود و دل همه سرّ گردد و سرّ عين مشاهدت شود و اصول تفرقت منقطع گردد و كمال جمعيّت در عالم معيّت از اين مقام پديد آيد ، كه گفتهاند : چون تجلّى صحيح باشد ، زبان و دل و سرّ يكى باشد ، چنان كه ذكر در سرّ مذكور شود و جان در سرّ ، نور عيان گردد و عيان از بيان دور ؟ سوره 18 آيه 28 28 - وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ . آيه . اى محمّد ، به نفس با درويشان باش كه دل در قبضهء صفت است و با صحبت ايشان نپردازد و محبّت اغيار در آن نگنجد ، پس دل به دست ما نيست تا به كسى دهيم يا ندهيم و ما را در آن تصرّفى نيست و مهر اغيار را در آن مدخل نه !